نویسنده : jaber lion ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧

آقاهه تو موزه لوور فرانسه خسته می شه یه صندلی خالی می بینه میره می شینه. مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش میگه: آقا پاشو این صندلی ناپلئونه!!! میگه: خُب بابا ! هر وقت اومد بلند میشم.


دو دزد می‌خواستند وارد خانه‌ای شوند، ولی سگ خانه طوری پارس می‌کرد که هیچ کدام جرات جلو رفتن نداشتند. اولی گفت: نترس، برو. مگر نشنیده‌ای سگی که پارس می کند، گاز نمی‌گیرد؟ دومی جواب داد: چرا، من شنیده‌ام، اما می‌ترسم سگه نشنیده باشد.
آقاهه میره مسجد، نماز می خونه، میاد بیرون، می بینه کفشاش نیست. می گه: خدایا! من کی رفتم؟

اصفهانیه قله اورست رو فتح کرد. بهش میگن انگیزه ات چی بود؟؟ میگه خدا لعنت کنه کسی رو که گفت اون بالا نذری میدن

زن بودن کار بسیار شاقی است، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست !

یه روز بچه حیف نون می افته توی چاه. حیف نون بهش می گه: جایی نرو الان کمک میارم!

به حیف نون می گن: اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی؟ می گه: خفه شو! من خودم زن دارم!

سردره مطب جراحی پلاِستیک نوشته : لولو تحویل می گیریم هلو تحویل می دهیم!

چه وقت زنان خدا را شکر می کنند؟
زن رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟ خداوند مهربانانه فرمود: عزیز من ! اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند، به او هشت میلیون می رسد، ولی اگر او را بکشند تو صاحب شانزده میلیون می شوی !!! زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر!








كد تقويم

كد چت روم